خط خون اثر استاد سیدعلی موسوی گرمارودی
كه به احترام تو قيام كرده اند
و آب را
كه مهر مادر توست،
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبهي جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
. . .
بارد ، چه ؟ خون ! که ؟دیده ، چه سان ؟روز و شب ! چرا ؟
از غم ، کدام غم ؟ غم سلطان کربلا !
نامش چه بد ؟ حسین ! ز نسل که ؟ از علی!
مامش که بود ؟ فاطمه ! جدش که ؟ مصطفی
. . .
روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاكيه اندر تا به شب
گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه كنند اندر بكاء شيعه عاشورا، براي كربلا
بيابان ها تنور گرم و سوزان بود .
و خورشيد جهان افروز ،
زمين تشنه را چون تيغ ميبريد .
سُم اسبان جنگي بر بيابان بوسه ها ميداد .
لب مردان ، به تاول ها ز گرما بارور مي شد .
بيابان بود و شن ، شن بود و صحرا بود .
و مرد و مرد . . .